جلال الدين الرومي

302

فيه ما فيه ( فارسى )

بهر آن گفت آن رسول مستجيب * رمز الاسلام فى الدّنيا غريب زانكه خويشانش هم از وى مىرمند * گرچه با ذاتش ملايك همدمند صورتش را جنس مىبينند انام * ليك از وى مىنيابند آن مشام ص 452 س 23 به بعد ) ( 122 ) ص 68 ، س 4 ، ( مصطفى را دل بسوخت ) اشاره است به قصّه اسراء بدر كه تفصيل آن در صفحهء 2 - 3 از همين كتاب گذشت . ( 123 ) ص 69 ، س 4 ، سر جمله : تركيبى است از فارسى و عربى به معنى مجموع و همگى . ( 124 ) س 10 ، تكل : به كسر اوّل و گاف پارسى مفتوح وصله و پينه كه بر جامه زنند ، مولانا گويد در غزليات : چو ريسمان شده‌ام زانكه سوزن هجرت * همىزند به قباى دلم هزار تگل فرعون ز فرعونى آمنت به جان گفته * بر خرقه جان ديده زايمان تگل ديگر و چون حرف ما قبل روى درين هر دو غزل مفتوح است بنابراين واضح مىگردد كه اين كلمه را به فتح حرف دوّم بايد خواند هرچند كه مؤلّف برهان قاطع ضبط آن را معيّن نكرده است . ( 125 ) س 10 ، شلال : به كسر اوّل نوعى از دوختن است و آن‌چنان باشد كه دو طرف جامه را برهم نهند و كوك‌هاى خرد و ريز بر وى زنند به طورى كه دو روى آن مشابه باشد بر خلاف بخيه كه دو روى آن با يكديگر مشابهت ندارد . ( 126 ) س 13 ، « جذبة من جذبات اللّه الخ » از سخنان ابو القاسم ابراهيم بن محمّد نصرآبادى است از اكابر متصوّفه در قرن چهارم ( متوفّى 372 ) مطابق نص جامى در نفحات الانس كه به مناسبتى در ضمن شرح حال ابراهيم ادهم با مختصر اختلافى در عبارت آورده است بدين‌طريق : جذبة من جذبات الحقّ تربى على عمل الثقلين . و اين عبارت را ابو سعيد ابو الخير با تغيير ( كما قال الشّيخ ) ذكر كرده كه مؤيّد گفتهء جامى تواند بود ( اسرار التوحيد ، چاپ طهران ، ص 247 ) و بهر حال جزو احاديث نيست چنان‌كه در بادى امر تصوّر مىشود و مولانا نيز در مثنوى فرموده است : اين‌چنين سيريست مستثنى ز جنس * كان فزود از اجتهاد جنّ و انس اين‌چنين جذبيست نى هر جذب عام * كه نهادش فضل احمد و السّلام ص 365 ، س 4 )